السيد الخميني
226
صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )
دادند كه اينها ديگر داد و فريادشان درآمده ! » اين همه قتل و غارت براى زيادى آزادى است به منطق كارتر ، با تصريح ! من نمىفهمم اين چه جور دِماغى « 1 » است ؟ اين چه جور آدمى است ؟ مىگويد ، در روزنامه بود ، روزنامهء اطلاعات يا كيهان كه ايشان گفتهاند كه شاه يك آزادى تندى به مردم دادهاند ، و اين منشأ اين اختلافات است ! اين « آزادى تند » منشأ اين است كه مردم دادشان بلند شده است كه اى آزادى ، اى آزادى ! مقصود از « اى آزادى » اين است [ كه ] ما نمىخواهيم آزادى ، ما نمىخواهيم آزادى ! و حرف كارتر اين است ! اينها دارند اين طورى معرفى مىكنند . مردكه مىگويد كه - باز او [ كارتر ] بهتر است از اين - او مىگويد كه اين ملت ما قابل آزادى نيستند ، نمىشود به اينها آزادى داد ، براى اينكه اگر آزاد بشوند ، مرا نمىخواهند ! حرف او اين است ، [ خندهء حضار ] ، تا به آنها گفتند « آزادى » ، مىگويند « مرگ بر شاه » ! آن آدم هم مىگويد « از بس آزادى دادند ، دارند داد مىزنند ! » ما گرفتار يك همچو دو نفر آدمى هستيم ! يكى از آن طرف افتاده ، يكى از اين طرف افتاده ؛ اين گرفتارى ماست . ما كه در اينجا نشستهايم و تماس با هم داريم و شما كه تماس با اين رفقاى اروپايى يا امريكايىتان داريد ، بگوييد مطالب را ؛ درد ايران و درد اين ملت را بگوييد . بگوييد كه اين بچههاى صغير را اينها دارند مىكشند ؛ بچههاى هفت ساله را ، بچههاى هشت ساله را اينها دارند مىكشند . [ يكى از حضّار : اين مسأله را ما بايد حل كنيم يا ديگران ؟ ] توجه [ كنيد ] ، نه ، خودمان حل مىكنيم ؛ فقط كمك مىخواهيم . ما مىخواهيم كه انعكاس اين مطلب در خارج ، كه اينها يك مردم وحشى هستند ؛ نوشته بود كه ، از قول يك خبرنگارى بود ، كى بود ؛ اروپايى بود ، انگليسى بود ، نوشته بود كه من در اين اجتماعى كه در روز عيد فطر مردم با تمام وقار داشتند مىرفتند و شعارهايى مىدادند ؛ ولى هيچ زد و خورد توى كار نبود و آرام بود ، نوشته است كه من رفتم كه بروم ، يك اتومبيل بود مال يك امريكايى ، نگه داشت ديد من خارجى هستم ؛ سوار شدم
--> ( 1 ) - مغز سر ؛ در اينجا به معنى انديشه و منطق .